تبليغاتX
ستاره سرخ
در مهربانی همچون باران باش که در ترنمش "علف هرز" و"گل" سرخ یکیست.


شاید نشود به گذشته بازگشت وآغازی زیبا ساخت ولی می شود هم اکنون آغاز کرد ویک پایان زیبا هم ساخت.
همیشه از خوبی های آدمها برای خودت یه دیوار بساز پس هر وقت در حقت بدی کردند فقط یک آجر از دیوار بردار بی انصافیه اگه دیوار رو خراب کنی.
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 13:35  توسط ستاره سرخ | 
 وقت آن است که بر خیزم

بر آستانه ای کاش .

بر دارایی هایم

خیره شدم

بر

عفونت مغزم

که دچار چرک بهت شده است

روزی هزار بار چشم هایم را شسته ام

لیک دکتر تغذیه کودکان مدام می گوید

به اندازه یک ناشتا

وعده سر خرمن در دلت

به مغزت سرایت کرده است

چند ماه است

کوچه ای که لی لی بازی می کردم را گم کرده ام

در سایه بلوغ کشیدم

بر فاجعه

حسرت بردم

گاهی

به اندازه ضربان نبضی که می زد

ریز ریز شدم تا صدای موریانه ها را درک کنم

مدتی است اندوهی عظیم

سرش را از جیب هایم بیرون انداخته است

اندوهی که

جیر جیر صدا می داد

وقت بچه گی بود

اندوهی که لال بود

جواب داد

اندوه ها همیشه اندوه اند

می مانند

و تو را ریز ریز می کند

تا به اندازه شکر

و با طعم گس هشدار

به پرتگاه نزدیک می شوید.

چند وقتی است صدای نبض هایم را به وضوح می شنوم

من به تنهایی

نعره اسطوره هایم را در ICU   خفه کرده ام

و لبخند زده ام

به تف های سر بالایم

لعنت

بر این کفش ها که هر چه می روند

فتحی نیست

مرگی نیست

گیج و منگ بر آستانه خود استاده ام

 ....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم شهریور 1388ساعت 13:9  توسط ستاره سرخ | 
تصـور كن اگـه حتــي تصـور كردنــش سختـــه

جهاني كه هر انساني تو اون خوشبخت خوشبخته

جهاني كه تو اون پول و نژادو قدرت ارزش نيست

جواب همصدايي با پليس ضد شورش نيست

نه بمب هسته اي داره نه بمب افكن نه خمپاره

ديگه هيچ بچه اي پاشو روي مين جا نمي زاره

همه آزاد آزادن، همه بي درد بي دردن

تو روزنامه نمي خوني نهنگا خودكشي كردن

جهاني رو تصور كن بدون نفرت و باروت

بدون ظلم خودكامه بدون وحشت و طاغوت

جهاني رو تصور كن پر از لبخندو آزادي

لبالب از گل و بوسه پر از تكرار آبادي

تصور كن اگه حتي تصور كردنش جرمه

اگه با بردن اسمش گلو پر ميشه از سرمه

تصور كن جهاني رو كه توش زندان يه افسانست

تمام جنگاي دنيا شدن مشمول آتش بس

كسي آقاي عالم نيست برابر با همن مردم

ديگه سهم هر انسانه تن هر دونه گندم

بدون مرزو محدوده، وطن يعني همه دنيا

تصور كن تو مي توني بشي تعبير اين رويا

  

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم مرداد 1388ساعت 15:6  توسط ستاره سرخ | 
نردبان اين جهان ما و منيست

عاقبت اين نردبان افتادنيست

ابله است هركس كه بالاترنشست

استخوانش سخت ترخواهدشكست

+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم مرداد 1388ساعت 9:51  توسط ستاره سرخ | 
دلم را سپردم به بنگاه دنیا  و هی آگهی دادم اینجا و آنجا

و هرروز برای دلم مشتری آمد و رفت

و هی این و آن سرسری آمد و رفت

ولی هیچکس واقعا اتاق دلم را تماشا نکرد

دلم قفل بود!    کسی قفل قلب مرا وا نکرد

یکی گفت: چرا این اتاق پر از دود و آه است؟

یکی گفت: چه دیوارهایش سیاه است!

یکی گفت:چرا نور اینجا کم است؟

و آن دیگری گفت:و انگار هر آجرش

فقط از غم و غصه و ماتم است...

و رفتند و بعدش دلم ماند بی مشتری

و من تازه آن وقت گفتم: خدایا تو قلب مرا می خری؟

و فردای آن روز

خدا آمد و توی قلبم نشست

و دررا به روی همه پشت خود بست

و من روی آن در نوشتم:

ببخشید دیگر

برای شما جا نداریم

از این پس بجز او کسی را نداریم

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم مرداد 1388ساعت 10:7  توسط ستاره سرخ | 

روزی دنیای سکوتم را به آتش خواهم کشید


خاکستر دلتنگی هایم را به دست باد خواهم سپرد


از همه ی بغض هایم گلوئی خواهم ساخت


و با آن بودنم را فریاد خواهم زد...


+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 13:48  توسط ستاره سرخ | 

هوا

مه آلود است

جز سایه های گنگ عابران کسی دیده نمیشود

جسورانه در نگاه آنها می آویزم

شاید

نشانی خانه ی آرامش مرا

کسی بداند

این کوچه های تنگ ملال انگیز

برای من

کوچه نیستند

دهلیزند

دهلیزهایی که مرا به خانه ی وحشت میرسانند

هر بار ملتهبانه از عابران می پرسم

آیا  کسی نشانی خانه ی مرا می داند؟

من گم شده ام

اما سوالم را پاسخی نیست

گوئی قرنهاست

که در بستر سکوت

به خوابی ابدی فرو رفته اند...

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم مرداد 1388ساعت 13:41  توسط ستاره سرخ | 

خدايا کفر نمي‌گويم، 
 
 پريشانم، 
 
 چه مي‌خواهي‌ تو از جانم؟! 
 
 مرا بي ‌آنکه خود خواهم اسير زندگي ‌کردي. 
 
 خداوندا! 
 
 اگر روزي ‌ز عرش خود به زير آيي 
 
 لباس فقر پوشي 
 
 غرورت را براي ‌تکه ناني 
 
 ‌به زير پاي‌ نامردان بياندازي‌ 
 
 و شب آهسته و خسته 
 
 تهي‌ دست و زبان بسته 
 
 به سوي ‌خانه باز آيي 
 
 زمين و آسمان را کفر مي‌گويي 
 
 مي‌گويي؟! 
 
 خداوندا! 
 
 اگر در روز گرما خيز تابستان 
 
 تنت بر سايه‌ي ‌ديوار بگشايي 
 
 لبت بر کاسه‌ي‌ مسي‌ قير اندود بگذاري 
 
 و قدري آن طرف‌تر 
 
 عمارت‌هاي ‌مرمرين بيني‌ 
 
 و اعصابت براي‌ سکه‌اي‌ اين‌سو و آن‌سو در روان باشد 
 
 زمين و آسمان را کفر مي‌گويي 
 
 نمي‌گويي؟! 
 
 خداوندا! 
 
 اگر روزي‌ بشر گردي‌ 
 
 ز حال بندگانت با خبر گردي‌ 
 
 پشيمان مي‌شوي‌ از قصه خلقت
 از اين بودن، از اين بدعت. 
 
 خداوندا تو مسئولي. 
 
 خداوندا تو مي‌داني‌ که انسان بودن و ماندن 
 
 در اين دنيا چه دشوار است، 
 
 چه رنجي ‌مي‌کشد آنکس که انسان است و از احساس سرشار است

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 16:29  توسط ستاره سرخ | 

از کودکی همیشه این سوال برایم مطرح بود که :

چرا قطار تا وقتی ایستاده است کسی به او سنگ نمی زند...

اما وقتی قطار به راه افتاد سنگباران می شود....

این معما برایم بود تا وقتی که بزرگ شدم و وارد اجتماع شدم دیدم این‏ قانون کلی زندگی ما ایرانیان است که هر کسی و هر چیزی تا وقتی که ساکن‏ است مورد احترام است .

تا ساکت است مورد تعظیم و تجلیل است

اما همینکه به راه افتاد و یک قدم برداشت نه تنها کسی کمکش نمی‏کند ، بلکه‏ سنگ است که بطرف او پرتاب می‏شود

و این نشانه یک جامعه مرده است

ولی یک جامعه زنده فقط برای کسانی احترام قائل است که : متکلم هستند نه‏ ساکت ، متحرکند نه ساکن ، باخبرترند نه بی‏خبرتر .  

                                                                            استاد مطهری

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هشتم تیر 1388ساعت 16:26  توسط ستاره سرخ | 
پيش از اينها فكر مي‌كردم خدا

خانه‌اي دارد كنار ابرها

مثل قصر پادشاه قصه ها

خشتي از الماس و خشتي از طلا

پايه‌هاي برجش از عاج و بلور

بر سر تختي نشسته با غرور

ماه، برق كوچكي از تاج او

هر ستاره، پولكي از تاج او

اطلس پيراهن او،‌آسمان

نقش روي دامن او كهكشان



ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه بیستم تیر 1388ساعت 13:36  توسط ستاره سرخ | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ

پیوندهای روزانه

آرشیو پیوندهای روزانه
نوشته های پیشین
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
پیوندها
زن بودن
خاطرات لیدی از ندامت تا رستاخیز
عابر پیاده
از هر دری سخنی
نوشته های عسل خانوم
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

اللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِدا ‏وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَك َطَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً

سايت بهاربيست

 
JavaScript Codes